خرید بک لینک
کم سن و سال تر که بودم ، زیاد به این موضوع که بزرگ شدن جاده ای که منو به خوشبختی می رسونه فکر میکردم اما الان متعجبم و نمی دونم چجوری به لبه ی این پرتگاه رسیدم،زندگی همینطوریه دیگه نمی فهمی وقتی هم می فهمی دیگه فرقی نمی کنه ، فقط باید نگاه کنی! پی نوشت: و بهترین و غم انگیزترین تعریف از فراموش شدن هم می رسه به مارکز: بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم که چه طور فراموشم

برچسب: زندگی,مرگ, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

احساس میکنم که به اندازهی یک ابدیت از زندگی دور بودهام گویی سرم را پشت دیواری کردهام که در پس آن بیانتهایی تاریک، فراموشی و استراحت همیشگی وجود دارد

هاینریش بل

نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 21:9 توسط V|

برچسب: تنهایی, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

مرا یك شَب تحمل كن
كه تا باور كنی ای دوست

چگونه با جنونِ خود
مدارا می كنم هر شب...

محمدعلی بهمنی

نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:59 توسط V|

برچسب: دونم,دونی, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

کاش می رسیدم به اولین روزها به کلاف هایی که زندگیم را از آنها بافتم شاید خیلی چیزها عوض می شد و حالا هر روز نمی شکافتم زندگی را پی نوشت: اگر قبرستان جایی است كه مردگان را در آن به خاك سپردهاند، پس ما قبرستاننشینان عادات و روزمرگیها را كی راهی به معنای زندگی هست؟ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:5 توسط V|

برچسب: زندگی,آغشته, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

بهترین توصیف از موقعیت فقط اونجا که اخوان ثالث میگه

اینجا که ماییم
سرزمین سرد سکوت است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:11 توسط V|

برچسب: روزمرگی, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

چه آرام بودم و چه بیقرار شدم چه بیقرار و دردمندانه تر این که نمیتوانم خود را برای خودم توضیح بدهم

محمود دولت آبادی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:28 توسط V|

برچسب: ترحم,انگیزتر,تنهایی, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

من کمی دیر
به دنیای تو پیوستم و این

قسمتی است
که من سخت از آن دلگیرم ..

امیر اخوان

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

همهی ما در آرزوی چیزی هستیم که نمیدانیم چه بنامیمَش ولی همیشه در درونمان حسش میکنیم،تمام زندگی به تو فکر کرده ام ولی هنوز هم نمی دانم چیستی؟سالهاست جز روشن تر از خاموشی و پر حرف تر از بی حرفی در وجودم ندیده ام، من ساکن دردهای مشترک ما هستم، مایی که نمیدانم چند نفر است! پی نوشت: لای هر چیزِ خنده داری که می بینیکمی مصیبت پیچیده شده است دشمن عزیز جین وبستر نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور

برچسب: مشترک, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

و من به هر نشانیِ باریکآنگاه مانده با شب،آری خو بسته ام به خانه ی تاریکچون آتشی به خرمنِ خاکستر سیاه نیما یوشیج پی نوشت: سراپا درد بی درمانم،نه اشتباه نکن درمان تو نیستی هنوز هم مثل بیماری که پزشک جوابش کرده دلم را به معجزه خوش کرده ام! نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:40 توسط V|

برچسب: چیزهایی,نمیدانی, نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:44

عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره چه سفر درازی کردم در اندوهو چون باز آمدم روح عریانی دیدم در انتهای افق و خود را در اندوه خود بازشناختم بیژن جلالی نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:33 توسط V|

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:46

فقط همونجا که فروغ میگه:

مرا در ساکت آیینه ها بنگر که چگونه باز با ته مانده های دستهایم عمق تاریک تمام خوابها را لمس میسازم

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:43 توسط V|

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:46

من شدیدا با این جمله ی کامو موافقم:

من انسان های زیادی را دیده ام که مُرده اند چون زندگی برایشان ارزش زندگی کردن نداشت

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:44 توسط V|

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:46

عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره میدانم که وارد یک خواب شده ام و تاریکی مثل یک کشتی آرام آرام در من پهلو گرفته است شهرام شیدایی نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:44 توسط V|

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:46

من الان توقعاتم از جهان روابط انسانی رو واقعی کردم یعنی دیگه رویاپردازی های احمقانه نمیکنم مثل اینکه جهان پر از صلح بشه و آدمها عاشق همدیگه باشن و این داستانها! الان توقعم رسیده به اینجا که آدمها حتی شده بصورت ریاکارانه خوش اخلاق باشن گرم باشن لبخند بزنن!

نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:38 توسط V|

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:46

صفحه بندی